زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
سه بهار بدون تو و باز یک بهار نو بدون تو . وقتی به یاد چروک های صورتت می افتم ، وقتی به یاد دستان پینه بسته ات می افتم ، وقتی یادم میاد هر وقت میومدیم روستا تو توی باغ بودی ، وقتی یادم میاد سجاده ات از تربت کربلا و عطر مشهد بود دلم میگیره . از اینکه دیگه نیستی ! راستی یادته اون روزای آخری که پیش ما بودی من برات یه تسبیح از مشهد آوردم انداختم تو گردنت خندیدی اما رفتی و حالا اون تسبیح تو گردن برادرمه و اون سجاده دست من ! مادر بزرگ عزیز من امسال هم بدون تو گذشت اما باور کن دلمون خیلی برای اون نگاه تنگه و هنوز جای تو خالیست ... یاعلی
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




