زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
قصه ظلم دنیا با دوستای صمیمی یه روز توی جوونی شاید تو اوج پیری اجل میاد سراغم میگه باید بمیری جون منو میگیری ای وای بدنم خسته میشه دو تا چشم سوال من ای وای بسته میشه همسایه ها میریزن ای وای شور و نوا می کنن پدرو مادر من ناله به پا می کنن یکی می آره تابوت غم من میشه تازه روی شونه میزارن برا تشیع جنازه رو سرم آب میریزن ای وای آخر خط رسیدم صدای گریه های ای وای مادرم و شنیدم یکی زپشت شیشه داد و هوار میزنه یکی توی قبرستون داره یه قبر می کنه یه عده ای میان و منو کفن می کنن رفقای هیئتی سیاه به تن می کنن نماز برام می خونن ای وای داخل قبر می زارن همه میرن به خونه کاری با من ندارن فصل حساب و کتاب که شدم خانه خراب خجلم من برای پرسش های بی جواب زیر یه خروار خاک با دست و پای بسته داد می زنم خدایا دل زارم شکسته دیگه راهی ندارم سراپا شور وشینم میون قبر تاریک منتظر حسینم یهو میاد یه مردی که شاه عالمین ملائکه یه صدا میگن آقام حسینه میاد میگه ملائک فوری ازش جدا شین با اینکه روسیاه کارش نداشته باشین درسته بار گناه ای وای با خودش توشه داره اما تو قلب زارش عشق شش گوشه داره مجتبی رمضانی تعبیر زندگی سکل صبور همین شقایق است سک خواهم کرد از هر که گفت : بیا برای بیداری دریا دعا کنیم پرهیز خواهم کرد یا پا به پای زائری که بگوید : بلای ستاره دور شب از خواب این زاویه به روز خواهد رسید همسفر نخواهم شد پناه بر تو ای فهم فراموشی ! حالا بیا برای رسیدن به آرامش نزدیک ترین نامهای کسان خود را به یاد آوریم ! سید علی صالحی از اين جا تا جايي كه تويي قدم نمي رسد دست دراز مي كنم چيزي مي نويسم دريايي دلي قابي غمي از بي نشان تا نشاني كه تويي مرهم نمي رسد در اين جا و اين دَم رونقي نيست عطشناك آنم آن دَم نمي رسد محمدرضا عبدالملکیان
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




