زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
اين دفعه يه سلامي از تمام وجودم به تو به تویی که زیباترین شب عالم رو خلق کردی . چه شب قشنگي پر از رمز و راز پر از حرفهای نگفته و از همه مهمتر پر از واژه های رسوایی ! با اينكه از نظر جسمي حالم بد بود و درد امانم رو بريده بود اما چه حالي بود . لذت بردن در درد چه تجربه شيريني !!! همنوايي همسرايي و يكسو شدن و تنها او را ديدن و او را خواندن و اورا دیدن و رفتن تا اوج تا نهايت خدا تا نهايت عشق . اما ... خدايا گفتي كسي را نرنجانيم دل كسي را نشكنيم پس چرا بايد در مقابل تو ، تويي كه بزرگي ، مهرباني ، عزيزي دلمان بشكند ؟! چرا در دل شكسته اي ؟! اگر جوابم رو هم ندي هيچ چون اين دل شكستن هم لذت دارد . كم كم دارم معناي اصلي لذت رو ازت ياد مي گيرم . حالا مدتهاست كه ديگه از خودم خبري ندارم نمي تونم از خودم حرف بزنم ... صدام توي اين همه سكوت گم شده و از وقتي اون اتفاق افتاد با خودت و خودم قهر كردم . اما انگاري تو فراموشم نكرده بودي منو بردي توي يه بازي كه نمي دونستم آخرش شرمندگي و بيچارگيم مي مونه . هميشه عجول بودم و مي خواستم همه چيزو با هم داشته باشم . اي خداي خوب من ! خداي خوب من ؛ بعد مدتها بهت گفتم خداي خوب من اين مدت چقدر بد گذشت اينجا بدون تو بدون حضور تو جهنم بود تجربه وحشتناكي بود . منو به خاطر اين همه سهل انگاري ببخش . كمكم كن توي اين شبهاي قدر يه بار ديگه ببينمت . یا علی مددی مي خورم امشب بر در و ديوار از بد مستي اي يار من رطب لبهايت مي خواهم تا بگشايي افطار من يكي از عمق دلم مي خونه پاشو يه سر امشب بيا ميخونه لبي بزن بر لب پيمونه با اين بهونه آي ديوونه يا علي مددي
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |





