تبليغاتX
زمزمه های عاشقانه


زمزمه های عاشقانه

وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...

اگر کسی خواست راه خیر و سعادت را طی کند، فضل وفیضی نصیب او بشود، بیراهه نرود،

راه دیگران را هم نبندد . هم راه خود را ببیند، هم چراغی برای راه دیگران باشد و این دو راه

دارد : یکی اینکه سعی و تلاش و کوشش بکند، آنچه را می داند عمل کند و آنچه را نمی داند

بپرسد . بین خود و خدای خود گناهی مرتکب نشود و آن را اصلاح کند . یکی هم فیض های

رایگان الهی است که نصیب افراد می شود . در اثر دعای پدر، دعای مادر، که این دومی که

لطف خاص خداست، نه مسبوق به علم انسان است نه مسبوق به عمل انسان . نه انسان

می داند و نه مقدمات اش را فراهم کرد . دولت آن است که بی خون دل آید به کنار ! این فیض

 ابتدایی هست. اما حالا به کی می دهند ، به کی نمی دهند ، چقدر می دهند ، اینها برابر آن

حکمت های الهی است که در دعای نورانی امام سجاد (ع) است که : ای خدایی که تمام

 کارهای او روی حکمت است وبا هیچ وسیله ای نمی شود جلوی حکمت او را گرفت ! که خدا

معاذالله یک کاری را بر خلاف حکمت بکند ! با دعا ، توسل انسان وسیله ای بگیرد که خدا کاری

 را بر خلاف حکمت بکند ! یا من تبدل حکمته الوسائل .منتها ما نمی دانیم آن دعای پدر، دعای

 مادر ، دعای نیاکان، چه طور می شود که یک فیضی نصیب انسان می شود  . دعای معلم ،

دعای یک انسان دلشکسته  ، اینها روشن نیست .

این همان دولتی است که بی خون دل آید به کنار !

                                                                          علامه جوادی آملی

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 22:33 توسط مهناز| |

زندگي، راز بزرگي است که در ما جاريست

زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنيا جاريست

زندگي ، آبتني کردن در اين رود است

وقت رفتن به همان عرياني که به هنگام ورود آمده ايم

دست ما در کف اين رود به دنبال چه مي گردد؟

هيچ!!!



زندگي ، وزن نگاهي است که در خاطره ها مي ماند

شايد اين حسرت بيهوده که بر دل داري

شعله گرمي اميد تو را ، خواهد کشت

زندگي درک همين اکنون است

زندگي شوق رسيدن به همان

فردايي است ، که نخواهد آمد

تو نه در ديروزي ، و نه در فردايي

ظرف امروز ، پر از بودن توست

شايد اين خنده که امروز ، دريغش کردي

آخرين فرصت همراهي با ، اميد است

زندگي ياد غريبي است که در سينه خاک ،

به جا مي ماند



زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ

زندگي ، خاطر دريايي يک قطره ، در آرامش رود

زندگي ، حس شکوفايي يک مزرعه ، در باور بذر

زندگي ، باور درياست در انديشه ماهي ، در تنگ

زندگي ، ترجمه روشن خاک است ، در آيينه عشق

زندگي ، فهم نفهميدن هاست

زندگي ، پنجره اي باز، به دنياي وجود

تا که اين پنجره باز است ، جهاني با ماست

آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست

فرصت بازي اين پنجره را دريابيم

در نبنديم به نور ، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم

پرده از ساحت دل برگيريم




رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بکنيم

زندگي ، رسم پذيرايي از تقدير است

وزن خوشبختي من ، وزن رضايتمندي ست

زندگي ، شايد شعر پدرم بود که خواند

زندگي شايد آن لبخندي ست ، که دريغش کرديم

زندگي زمزمه پاک حيات ست ، ميان دو سکوت

زندگي ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهايي ست

من دلم مي خواهد

قدر اين خاطره رادريابيم
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 5:54 توسط مهناز| |

گاهي اوقات سكوت بهتر از هر حرفيه تازه الان مي فهمم كه توي سكوت ممكنه چه حرفاي

 

 نگفته اي گفته بشه . زندگي پر از احساسات ناگفته است پر از حرفاي نگفته كاش سكوت

 

همه چيزرو بگه...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 19:55 توسط مهناز| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ