زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
سوره حشر یک مرتبه از ابتدای آیه ۲۱ تا انتهای آیه ۲۴ ده مرتبه *** سوره طلاق از انتهای آیه ۲ (و من یتق الله ... ) تا آیه ۳ ( لکل شی قدرا ) چهارده مرتبه و هنوز ايستاده اي قدم برداشتن با اين پاهاي لرزان و قلبي كه صداي تپيدنش را همه مي شنوند ، چه دشوار است ! همه رفته اند و تو در درگاه خدا ايستاده اي : خداي من چگونه مي توانم با اين چشماني كه هماره غير تو را مي نگريست به تو نگاه كنم ؟! قدرتي ده تا اين انتظار را پايان دهم . و مي روي انگار كه نمي روي ، تو را مي برند و حسي غريب و دلنشين در جانت مي نشيند كه تو را مي گويد : پيش آي زودتر ، زودتر ، زودتر و كسي در پشت اين ستونها سالهاست كه انتظارت را مي كشد همو كه دعوتت كرده و تو را به ميهماني خود خوانده ، حالا آنقدر نزديكي كه صداي ضربان قلب خدا را هم مي شنوي ! و چشمانت همچنان دوخته به زمين تا شايد زمين گره اين عشق را بگشايد . و مي روي چنان بي خود و بي اختيار كه گويا اوست كه به سوي تو مي آيد . چه لذتي است در اين انتظار ، در اين قدم برداشتن ، و چه اضطراب شيريني ! تا بحال بدين گونه اشتياق سراسر وجودت را فرا نگرفته بود . تنها سنگهاي سفيدند كه اشتياق را از چشمانت مي چينند و پله هايي كه پايين مي آيي و اينك بايست ، روبروي يك عظمت بي انتها بايست . خدا به استقبال تو آمده ببين ! هنوز ايستاده اي ؟؟؟ بي آنكه چشمانت به چشمان خدا بيفتد بي آنكه دستانت در دستان خدا باشد بي آنكه آغوش گرم خدا را پاسخ دهي ، پيشاني ات را در برابر اين همه زيبايي به خاك مي مالي و بوسه اي نثار اين همه پاكي مي كني و هنوز چشمانت را شماتت مي كني كه چرا لياقت ديدن خدا در تو وجود ندارد ؟! گوش كن خدا تو را مي خواند نه يكبار و نه آهسته آنقدر زياد و رسا كه سر بلند مي كني و مي بيني !!! و تو با چشماني خيس اشك و صدايي لرزان كه از عمق وجودت نشات مي گيرد مي گويي : سلام خدا ، من آمدم ! آغوش گرم خدا بهترين ماوا براي خالي شدن از خود و پر شدن از او ! دستانت را به او نمي سپاري كه او خود در اين حس عاشقانه شريك شده و دستانت را به محبت مي فشارد و انتظار مي كشد تا دهان بگشايي و از او چيزي بخواهي . ببين خدا چه كرده ، ضيافتي با شكوه تر از اين !!! چگونه مي تواني چشم در چشم يار طلب غير او كني ؟! كه هر چه هست در وجود اوست و اينجاست كه عشق شعله مي كشد و او را مي طلبد . يا ارحم الراحمين طمع به قند وصال تو حد ما نبود حوالتم به لب لعل همچو شكر كن
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




