زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
امشب دوباره خلوتم، اين گونه سر به زير در كهكشان شعر و خيالم ، ولي اسير بغضي گرفته وزن و غزل را ، كدام شعر؟ وقتي كه واژه مي رود از شعر و سر به زير يك واژه تاب اين همه بيگانگي نداشت در گير و دار جمع تو با من نشد ضمير *** ديشب حريم بغض سكوتم عجب شكست بر وزن بي ثبات سكوتم دگر مگير امشب را می خواهم ، همین یک شب فردا بهانه است امشب را می خواهم تا بسان ۷ سال پیش لذت گناه را تجربه کنم دلم تنگ آن پریشانی ها شده دلم تنگ آن نیمه شبها شده دلم تنگ آن یار قدیمی شده ... شیرین لبی شیرین تبار مست و می آلود و خمار مه پاره ای بی بند و بار با عشوه های بی شمار هم کرده یاران را ملول هم برده از دلها قرار مجنون مه رویان کنار تو یار بی همتا کنار زلفت چو افشان می کنی ما را پریشان میکنی آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار یاران هوار ، مردم هوار از دست این بی بند و بار از دست این دیوانه یار از کف بدادم اعتبار می میزنم، می میزنم جامی پیاپی میزنم هی میزنم، هی میزنم بی اختیار .... کندوی کامت را بیار در کام بیمارم گذار تا جان فزاید کام تو بر جان این دل خسته ی بشکسته تار
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



