زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
ازدحام دربه دري هايم را در قاموس خوابي اهورايي ، مي پاشم تا شايد، تراژدي عشقي ابلهانه ، ساعتي رهايم كند خودم را به تخت خواب تحميل مي كنم شايد تاروپودهاي تخيل مرا به تصور احساسي احتمالي ، پيوند مي دهد تو را كه از نگاهم كنار مي زنم كش مي آيم روي حوصله شب حاشيه نشين غم مي شوم دلتنگي هايم را ، ميان قداست اشك ، حل مي كنم تاوان غريبي است بدون تو ، ستاره هاي آسمان را ، شمارش ... خودم را كه به خواب مي زنم گرم مي شود ، بكارت آسمان انگار ، مهتاب هم تب دارد دريا را ، براي پاشويه اش وام مي گيرم تازه مي فهمم كه آفتاب ،چقدر زود حجله نشين آسمان شده است . تمنا صبح با صداي گنجشك ها از روياي شب خويش جدا مي شود دلتنگيهاي خود را روي ديوار نقاشي مي كند اين دختركي كه بهانه اي جز تنهايي ندارد، هي ديوار به ديوار ، به اين اميد كه ، شايد از پشت كوه ها و از ميان بيابانها و درياها كسي برخيزد براي روح بخشيدن به نقاشي هاي ديوار ! حالا بعد اين همه مدت ، تمامي ديوارهاي اتاق دخترك پرشده از دل تنگي كه رنگ ندارد پس همت شان كجا رفته اين سواران دلير كوه ها و درياها و بيابانها ؟! گويا خبر از ديوارهاي بي رنگ بي روح ندارند ، گويا تقدير براي دخترك اين گونه رقم خورده ، و باز ، دخترك با صداي گنجشك ها از روياي شب گذشته ... نه ، لبخند امروزش سرشار از اميد و نشاط است دخترك تقدير را بر هم زده و حال، خيره به ديوار تا رويايش به حقيقت بپيوندد!!! اين روزها به قول شما طور ديگرم ديوانه چند نقطه و يا طور ديگرم خوبم بدم شبيه كسي آشنا غريب نه واژه اي نگفته مرا طور ديگرم حالي عجيب دارم و انگار مانده ام بي وزن در زمين و هوا طور ديگرم اعجاز خلقتم كه به احسنت گفته اند گم گشته در ميان كجا ؟ طور ديگرم فرضا اگر به چشم شما مرتدم بدم شايد به چشم خوب خدا طور ديگرم كم كم رسيد باور من راست گفته ايد اين روزها به قول شما طور ديگرم سعيدحاكم زاده اینجا اگر به روي لبم خنده و صداست چيزي شبيه غصه درون دل خداست يك آسمان ستاره و يك زندگي غزل سهم من از تلاقي اين آسمان كجاست ديگر غروب طعم پرستش نمي دهد گويي هزار فاصله بين من و خداست اينجا ترانه ها همه درگير پچ پچ اند تنها غزل بهانه بين من و شماست در سايه سار متن غزل هاي خسته ام حجم نگاه مرد يخي شكل ادعاست گويي غرور خط عمودي شد و نشست روي دلي كه خسته از اين قيل و قال هاست حالا زني نشسته كنار دل غزل قلبي كه مثل ثانيه ها رو به انتهاست تمنا
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



