زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
بازهم سلام میدانم... نازنینم... وتو چیزی نگفتی جز یک دنیا حرف که در پس سکوتت قلبم رنجورم را آرامش میداد. هنوز عزیز دلم گفتن هایت را فراموش نکرده ام آخر بدون تو دیگر به کدامین درگاه نیاز آورم؟! هنوز فراموشت نکرده ام هنوز فراموشت نکرده ام! اگر که نمی خواهی نگاهم بکنی زور که نیست اما ، ستاره ها می دانند ، وآسمان ، وهمه کهکشانهای بالای سرم که تو یک روز به دلم سر می زنی و قفل خانه تنهایی ام را می شکنی ! از دور تو را دیدم و تو نیز ، و همه مردم شهر دیدند که خود را به بیراهی زدی و همین بهانه کافی بود تا برای همیشه از تو دل بکنم اما حیف که این دل دیوانه اسیرت شده از سرم نمی رود هوای تو و بوی خوش خانه ات دلم برای بیقراریهایم تنگ شده ... آسمان مرا که می بینی ،لحظه ای صاف و گاه بارانی مطمئنم که روزگار مرا ، بهتر از هر کسی تو می دانی امشب از خانه می زنم بیرون ، وقت خوبی برای هم دردیست باید امشب ببینمت آقا ، پشت این برج های سیمانی گل شب بوی خانه مان فهمید ، بوی خوب تو را همین اطراف لابد امشب در این حوالی ها ، در همین کوچه و خیابانی حتما از راه دور می آیی ، خستگی روی شانه ات مانده خانه ی من همین حوالی هاست ، لطفه آفا نگو نمی مانی قاصدک گفته است هر جمعه ، مسجد جمکران که می آیی می نشینی به گوشه ای تنها ، با دلی صاف ندبه می خوانی آخرین بیت این غزل باید ، بنویسم : <<خدانگهدارت>> کاش روزی به دستتان برسد ، این غزلواره های عرفانی هاشمی
سلام به تو که آرامش را در پناه آغوش تو یافتم
میدانم که دیگر دیر است!
خوب من
کاش میتوانستم اشکهایم را به تو نشان دهم
کاش میتوانستم،دل شکسته ام را به تو نشان دهم
یادت می آید؟
آن لحظه ای را که گفتم...
دوستت دارم!
هنوز درد دلهایت را فراموش نکرده ام
خوب من...
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




