تبليغاتX
زمزمه های عاشقانه


زمزمه های عاشقانه

وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...

 

 

خواب بودم سخن عشق تو بیدارم کرد   

مست بودم تشر مهر تو هشیارم کرد

یک زمان سر به هوا بودم و از دل غافل

تا کمند غم عشق تو گرفتارم کرد

من چه بودم همه جا ذره دور از نظری

مهر صاحب نظران منشا گفتارم کرد

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:14 توسط مهناز| |

 

به من مومن نگو وقتی که حتی

واسه یه لحظه هم عاشق نبودم

به من که این همه از رستگاری

فقط دم می زدم عاشق نبودم

یه عمری از دلم ترسی نداشتم

دم آخر منو دیوونه کرده

حالا می ترسم این دیوونه حالی

یه روز از من جدا شه بر نگرده

چه آسون اشک معصوم تو یک شب

چکید و دامن دینم رو تر کرد

غبار عادت و از قلب من شست

نمی دونم چطور شد ،اما اثر کرد

همه دارو ندارم مال چشمات

اگه پشتش بهشتی باشه یا نه

اگه دنیای من پیش از قیامت

داره با چشم تو می پاشه یا نه

به من مومن نگو وقتی که حتی

واسه یه لحظه هم عاشق نبودم ...

 

دکترافشین یدالهی

نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 9:33 توسط مهناز| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ