زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
دیدی غزلی سرود...؟ عاشق شده بود...! انگار خودش نبود، عاشق شده بود...! افتاد، شکست، زیر باران پوسید... آدم که نگشته بود! عاشق شده بود...!
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت
23:5 توسط مهناز| |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




