زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
ای جدا ناشدنی! گامت را آرام تر بردار از برم آرام تر بگذر تا به کام دل ببینمت. بگذار از اشک سرخ گذر گاهت را چراغان کنم. آه که نمیدانی! سفرت روح مرا به دو نیم میکند. و شگفتا که زیستن با نیمی از روح، تن را می فرساید. بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را. مسافرمن ! آنگاه که میروی کمی هم واپس نگر باش. با من سخنی بگو. مگذار یکباره از پا در افتم فراق صاعقه وار را بر نمی تابم. جدایی را لحظه به لحظه بیاموز. آرام تر بگذر تو هرگز مشایعت کننده نبودی تا بدانی وداع چه صعب است. وداع، طوفان می آفریند اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی باران هنگام طوفان را که می بینی ! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری من چه کنم تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است. ای پرنده دست خدا به همراهت اما نمیدانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست . از خود تهی شده ام نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید دکتر علی شریعتی
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




