تبليغاتX
زمزمه های عاشقانه - روياي خوش نيمه شب


زمزمه های عاشقانه

وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...

 

صبح با صداي گنجشك ها از روياي شب خويش جدا مي شود

دلتنگيهاي خود را روي ديوار نقاشي مي كند

اين دختركي كه بهانه اي جز تنهايي ندارد،

هي ديوار به ديوار ،

به اين اميد كه ، 

شايد از پشت كوه ها و از ميان بيابانها و درياها كسي برخيزد

براي روح بخشيدن به نقاشي هاي ديوار !

حالا بعد اين همه مدت ،

تمامي ديوارهاي اتاق دخترك پرشده از دل   تنگي كه رنگ ندارد

پس همت شان كجا رفته اين سواران دلير كوه ها و درياها و بيابانها ؟!

گويا خبر از ديوارهاي بي رنگ بي روح ندارند ،

گويا تقدير براي دخترك اين گونه رقم خورده ،

 

و باز ،

دخترك با صداي گنجشك ها از روياي شب گذشته ...

نه ،

لبخند امروزش سرشار از اميد و نشاط است

دخترك تقدير را بر هم زده

و حال،

خيره به ديوار تا رويايش به حقيقت بپيوندد!!!

 

 

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 23:37 توسط مهناز| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ