زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
چقدر بغض و کینه از تو در دلم بود چقدر گله از بی محلی تو داشتم چقدر بودن و ندیدن تو ، چقدر فراموشی و غفلت ، غفلت ، غفلت. به یکباره ، دنیای پوشالی ام را بر آشفتی آه ، زازله ای عجیب در درونم بر پاست باورم نمی شود ، این خود تویی ، تویی که مرا می بینی ؟! اما چه سود که من جز اسک ندامت و رسوایی دل چیزی به ارمغان نیاورده ام از تو چه می خواستم و تو چه نیکو به من دادی !!! هدیه ات آنقدر بزرگ است که باید درونم را بشکنی نا لایق دیدنش شوم . چه لذتی دارد این شکستن ، و دوباره متولد شدن من دوباره متولد شده ام ، من بهاری تازه می خواهم ، هوایی تازه ، عشقی تازه من متولد شده ام ...
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




