زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
اگه عمرم یه نفس بود واس دیدار تو بس بود آخه عاشق تو بودم،نبودم ؟ اگه دیر به تو رسیدم آگه آخرش بریدم ولی آرزومو دیدم،ندیدم؟ از خدا چیزی نخواستم جز یه عشق یادگاری پیشکش تو که یه روزی بتونی تنهام بزاری از تو هم چیزی نخواستم که به فکر من نباشی می دونی دلم نیومد پای عشق من فدا شی اگه قسمتم نبودی ولی فرصتم که دادی این دو روز آخر عمری با تو باشم وقتی این شعرو می خونی که تو دنیای تو نیستم از خدام بوده که با تو آشنا شم ...
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت
10:27 توسط مهناز| |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




