زمزمه های عاشقانه
وعشق تنها عشق مرا رساند به احساس یک پرنده شدن ...
برای رسیدن ، چه راهی بریدم در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم به آیین دل سر سپردم دمادم که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم من از خیر این ناخدایان گذشتم خدایی برای خودم آفریدم به چشم بد مردمان عین خوبی است که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم دهانم شد از بوی نام تو لبریز به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم قیصرامین پور
نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت
22:13 توسط مهناز| |
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




